از مشهد اومدن زن دایی جون زینب ویک قدم چهار پا به جلو...
امروز 1391.7.2که رفتیم خونه مامان جون و شب اونجا شام دعوت بودبم و زن دایی زینب که از مشهداومده بود رو دیدیمش و اون برات یه گیتار موزیکال سوغاتی آورده بود از همین جا مرسی...شبش که اومدیم خونه وقتی سینه خیز می رفتی هر دفعه ای بینش چهار پا می رفتی و بابایی یکم تمرینت داد ولی به خاطر عادتی که داشتی باز هم سینه خیز می رفتی


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



از مشهد اومدن زن دایی جون زینب ویک قدم چهار پا به جلو...
